|
خب اینم چندتا عکس خانوادگی دیگه از آمیت جی: آمیتا و آبیشک (این آبیشک رو ببینین چقدر کیف میکنه خب البته اگه هر کی دیگه هم جای اون بود ۱۰ برابر آبیشک کیف میکرد.مگه نه؟ این یکی هم آبیشکه
بابا رمانتیک
خانواده باچان حدودا ۳۰ سال پیش:(به نظر من که آمیت خیلی خوشگل تر از داداششه .نظر شما چیه؟
اینم خانواده باچان سه چهار سال پیش:(راستی یه سوال کی میدونه که چرا آبیشک و به خصوص آمیتا اینقدر انگشتر دستشون میکنن؟منتظر جوابتون هستم
خب دیگه فکر کنم خیلی نوشتم و حسابی خسته تون کردم پس بقیه اش رو میزارم برای دفعه بعد. منتظر نظرات قشنگتون هستم. فعلا بایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
سلام به همه شما دوستای گلم که با نظرات قشنگتون همیشه به من روحیه میدین این دفعه هم قراره من آپ کنم اما دفعه بعد با شیوا هر دو با هم میایم. این عکس هم برای ستاره جون و آقا علی اصغر و همه دوستانی که خواسته بودن عکسای جدید از آمیت بزارم
خوب یه راست میرم سراغ مهم ترین خبر این چند روز : جریان از این قراره که آمیت جی جایزه ملی رو به خاطر بازی قشنگش تو فیلم بلک نصیب خودش کرد خوب من باید یه توضیح کوچولو در مورد خبری که تو پست قبلی در مورد تولد امیت نوشتم بدم.همون جوری که میدونید و من تو بیوگرافی امیت نوشتم تولد آمیت جی ۱۱ اکتبره که میشه ۱۹ مهر اما من برای ۲ اگوست تولد امیت جی رو تبریک گفتم. این موضوع رو شیوا به من گوشزد کرد منم تصمیم گرفتم یه کم در این مورد توضیح بدم باید بگم که من اشتباه نکردم و اگه دقت کنین میبینین که نوشتم تولد دوباره آمیت جی رو بهتون تبریک میگم.حالا میگم که چرا تولد دوباره و بعدش هم خاطرات آمیتا رو در این مورد مینویسم: روز ۲۶ جولای سال ۱۹۸۲ سر فیلمبرداری فیلم کولی در بنگلورتو یه صحنه دعوا آمیت و پونیت ایسار باید با هم دعوا می کردن بعد از کلی تمرین اونا برای فیلمبرداری و اجرای اصلی آماده میشن اما موقع فیلمبرداری پونیت اشتباه میکنه و جو گیر میشه و ضربه رو خیلی محکم میزنه آمیتا هم از روی میز میفته و در همین حین به لبه تیز میز برخورد میکنه.بعد از اینکه میفته به بقیه میگه فکر کنم زخمی شدم اما بعد از چند دقیقه که حالش بهتر میشه پا میشه و ادامه صحنه رو میگیرن .موقع غروب آمیت احساس میکنه که حالش خیلی خوب نیست برای همین هم میره دکتر اما دکتره میگه که هیچی نیست و فقط یه گرفتگی ماهیچه است که با استراحت خوب میشه آمیت هم برمیگرده اما حالش به جای بهتر شدن بدتر و بدتر میشه و تو این مدت هم هیچ کدوم از بازیگرا و عوامل فیلم چیزی نمی دونستن تا اینکه فردا صبح که میبینن آمیتا برای فیلمبرداری نیومده یه کم نگران میشن (خسته نباشن) و وقتی میرن سراغ آمیت میبینن که حالش خیلی بده برای همین هم به یه دکتر خبر میدن و جایا و آجیتا رو هم خبر میکنن جایا هم فوری به دکتر خانوادگیشون تلفن میزنه و بهش میگه که باید خیلی سریع بیاد پیش اونا دکتره هم که فکر نمی کرده موضوع خیلی حاد باشه با یه کیف کوچیک میره پیش اونا و می فهمه که باید برن بنگلور.جایا .اجیتا. رامولا(همسر آجیتا و دوست صمیمی آمیت)شویتا و آبیشک و این آقای دکتر میرن بنگلور.وقتی به اونجا میرسن چندتا دکتر دیگه هم اومده بودن و حال آمیتا هم همون جوری بد بود و لحظه به لحظه بدتر هم میشد و اونقدر حالش بد بوده که دکترا منتقل کردنش به بیمارستان رو هم صلاح نمی دونستن اما آجیتا و بقیه اعضای خانواده در عرض یه مدت کوتاه تمام وسایلی رو که اونا لازم داشتن تهیه میکنن.تا اینکه فردای اون روز با هر سختی که هست آمیت رو میبرن بیمارستان و بعد از کلی عکس و آزمایش میفهمن که تشخیص اون دکتره بنگلوری اشتباه بوده فرودگاهی قدیمی.وپی. گجرات .فیلم پوکار: یک هلیکوپتر به آرامی روی باند حرکت میکنه وتوی هلیکوپتر به همراه خلبان یه بازیگره تازه وارد هم هست که نقش یه افسر پلیس رو داره.امیتا داره در کنار هلیکوپتر میدوه و درست بعد از این که هلیکوپتر بلند شد اون باید به جلو بچرخه و خودش رو از هلیکوپتر آویزون کنه .صحنه یختیه و طبق معمول این کار رو باید یه بدلکار انجام بده اما آمیتا بدل نداره و بعد از یکی دو بار تمرین کرد صحنه فیلمبرداری میشه.اون خسته به نظر میاد اما ادامه میده... "انجام دادن این صحنه سخت برای من مثل یه پیروزیه شخصیه .وقتی این جور صحنه ها رو بازی میکنم از اینکه هنوز هم بعد از اون حادثه میتونم اونا رو انجام بدم سورپرایز میشم.شاید به خاطر اینه که من نمیتونم اون لحظه ویژه تو بیمارستان رو فراموش کنم" کمی مکث می کنه و بعد میگه:"اون روزی که من تونستم بعد از ۲ ماه برای اولین بار بایستم" "دکترا گفتن که اگه من بخوام دوباره راه برم این کار رو فقط با کمک عصا می تونم انجام بدم. "icu مثل یه دنیای دیگه است.بین بیمار ها یه آشپز بود و یه تاجر ما همه میل یه خانواده بزرگ بودیم که با یه دشمن مشترک مبارزه میکردیم"مرگ". من یه روز یه مریض رو دیدم که تختش پهلوی تخت من بود اما چند روز بعد اون دیگه اونجا نبود اما هیچ کدوم از ما حتی در این مورد بحث هم نمی کردیم. صدایی که من اون رو شریک و مثل صدای مرگ میدونم صدای چرخ دستیه.چرخ ها خیلی تند می چرخه و بعد صدای قدم های شتابزده میاد و به هم خوردن وسایل فلزی و بعد یک سکوت مرگبار خب تو icu فرد اینقدر تنها و منزویه که وقتی هرکس از دنیای بیرون وارد میشه بهت احساس اطمینان دست میده. از اونجاییکه کسی اجازه نداشت به دیدن من بیاد من منتظر پرستاری میموندم که برای عوض کردن لباسام میومد.رسیدن اون یعنی شروع یه درد وحشتناکه جسمی اما با این وجود بازم من انتظار رسیدنش رو میکشیدم.گاهی اوقات یه زمانی میاد که درد دیگه درد نیست.همون طوری که یه نفر اکسژن رو تنفس میکنه...من درد رو تنفس میکردم."(الهیییییییییییییییییییییییی!طفلی چقدر درد کشیده خب دیگه بقیه اش رو تو آپ بعدی مینویسم.فعلا چندتا عکس از آمیتا موقع مرخص شدنش از بیمارستان ببینین.(ببینین طفلی چقدر لاغر شده بوده
خب اینم عکسای خانوادگی آمیت که فکر کنم طرفدارای زیادی پیدا کرده.البته این دفعه بنا به درخواست شما عکسای جدیدترش رو یه کم بیشتر کردم که امیدوارم خوشتون بیاد: آمیتا.جایا .آبیشک.شویتا و شوهرش نیکل (خوشم میاد گونه های آبیشک و به خصوص شویتا به آمیتا رفته
آمیتا و پدر و مادرش.آبیشک.رامولا و اون دختره هم شاید شویتا باشه اما به نظر من به سنش میخوره که بچه آجیتا باشه ( من عاشق تیپ آمیتا تو این عکسم
به این میگن رابطه دوستانه بین پدر و پسر
اینجا هم تازه داشتن میرفتن تو فاز رمانتیک که این بچه ها باز مزاحم شدن
اینم آخریش(میگم خودمونیم ها این جایا هم یه کم به خودش برسه ناز میشه هر چند در هر حال آمیت یه سر و گردن ازش بالاتره
خب چه طور بود؟خوشتون اومد؟ من دیگه باید برم.منتظر نظرات قشنگتون هستم فعلاباییییییییییییییییییییییییییییییییییییی سلام به همه.امیدوارم حال همگی خوب باشه!
قبل از هرچیز از همه به خاطر اینکه اینقدر دیر اومدم معذرت میخوام اول از همه باید بگم که از همتون به خاطر کامنتای قشنگی که گذاشتین ممنونم. راستی باران جون در مورد سوالی که درباره خاطرات آمیت پرسیده بودین و منبعش رو خواسته بودین باید بگم که من این مجموعه خاطرات رو در عرض ۳سال و از سایتای مختلف جمع کردم و چون تو کامپیوترم سیو کردم آدرس دقیقش یادم نیست اما تا اونجایی که یادم میاد خاطرات کالج آمیت رو از خود سایت کالج شروود پیدا کردم وحالا هم اگه دوست داری و حوصله ترجمه کردن رو داری من میتونم آدرس دقیقشون رو برات پیدا کنم اگر هم حال و حوصله ترجمه کردن رو نداری میتونی از همین جا خاطرات رو پیگیری کنی و مطمئن باش که من تمام خاطرات جالب آمیت رو برای همه طرفداراش مینویسم. راستی چون تعداد نظرات موافق با خاطرات بیشتر بود من این بخش رو ادامه میدم اما بنا به درخواست علی آقا از این به بعد سعی میکنم خبرای بیشتری براتون بزارم پس حالا یک راست میرم سراغ خبرا: ۱.در مورد اون فیلمی که قراره علی شاه حاتمی بسازه و آمیتا و سلمان خان توش بازی می کنن اینطوری که من خوندم اسم فیلم اینه"the cage"اما تو تلویزیون اعلام کردن که اسم فیلم" مسافری از ایرانه "!!!! ۲.همون طور که میدونین آمیتا و جانی دپ قراره با هم یه فیلم بازی کنن و گفته شده که جانی دپ قراره به همراه آمیتا یکی از آهنگای فیلم رو هم اجرا کنه yeh dosti hum nahin thorenge: اگه یادتون باشه شیوا تو پست قبلی گفت که رابطه آمیتا و شاهرخ داره حسنه میشه اما خبرای جدید حاکی از اینه که این رابطه یه کم اون ور تر از حسنه شده و حسنه مال یه دقیقشه.بله! آمیت جی و شاهرخ افتادن رو دور هدیه دادن به هم دیگه و جدیدترین هدیه هاشون هم از این قرار بوده که شاهرخ یه بازی کامپیوتری گرون قیمت به آمیت داده به همراه یه نوع ژاکت که آمیتا خیلی دوست داره و آمیتا هم یه ژاکت مد روز و یه خودنویس گرون قیمت به شاهرخ داده(امیتا چون خودش خیلی ساعت و خودنویس دوست داره اکثرا به دوستای صمیمیش هم یا ساعت میده یا خودنویس) امیتا تو یه مصاحبه مجبور شده اعتراف کنه که خیلی از بازی های کامپیوتری سر درنمیاره و گفته که "من زیاد از بازی های کامپیوتری سر درنمیارم اما نوه ۶ سالم آگاستیا در عرض چند دقیقه فهمید که باید چی کار کنه!! "(الهییییییی!!!!!!!!! طفلی آمیت چقدر پیش آگاستیا خجالت کشیده) در ضمن اخیرا آمیتا به محل فیلمبرداری "ام شانتی ام" رفته و حدود ۴۵ دقیقه با شاهرخ و فرحان صحبت کرده.گفته میشه که امیتا یه حضور افتخاری تو این فیلن داره اما امیتا گفته که:"فرحان توی مراسم فیلم فیر پیش من اومد و از من خواست که در مورد فیلمش چند کلمه ای مقابل دوربین حرف بزنم و من نمیدونم که میشه اسم این رو حضور افتخاری گذاشت یا نه؟" ram gopal verma ki aag: خبر چهارم هم در مورد فیلم شعله است :چون رامش سیپی این اجازه رو به رام گوپال ورما نداده که اسم فیلمش رو شعله بزاره رام مجبور شده که اسم فیلم رو بزاره"رام گوپال ورما کی آگ"یا "آگ"که هنوز بین این دو تا اسم مردده.راستی یادتونه که گفتم قراره نقش جیدو رو موهیت اهلاوات بازی کنه؟اون روز تو یه سایت خوندم که به جای موهیت اهلاوات این نقش رو"پراشانت راج"بازی میکنه.نقش رادا رو هم "سوشمیتا سن"بازی میکنه.نکته دیگه هم اینکه اسم قهرمان های فیلم هم عوض شده و "ویرو"به "هیرو" و "جیدو" به "راج" تبدیل شده اسم "جبار سینگ"هم شده "بابان"و بقیه اسم ها هم عوض شده .در ضمن "گانگرو" یا همون بسنتی خودمون تو این فیلم به جای درشکه یک ریکشا داره. اما مثل بسنتی پر حرفه.بابان هم یه خلافکار که فکر میکنه خدا موجودات رو خلق کرده تا به اون خدمت کنن و باعث خوشی اون بشن از اونایی هم که باهاش بد هستن خوشش میادچون اینجوری بیشتر از کشتن اونا لذت میبره.همکاری راوی چوپرا و هنرپیشه مورد علاقه اش: بعد از فیلم "بابل" دوباره شاهد همکاری "راوی چوپرا" و آمیت جی هستیم. راوی چوپرا اعلام کرده که آمیتا بلافاصله موافقت خودش رو برای بازی در پروژه جدید راوی اعلام کرده.داستان این فیلم که"pocketmaar"نام داره در مورد یه مرد حدودا ۶۰ ساله است که درگیر یک حادثه دزدی میشه که زندگیش رو عوض می کنه.راوی چوپرا در این رابطه گفته که:"من فقط موضوع کلی رو برای آمیت جی تعریف کردم و اون خیلی خوشش اومد .ما فعلا مشغول تععین زمان برای آغاز کار هستیم و صحبت درمورد جزئیات زمان میبره".آمیتا نقش یه پیرمرد ساده رو بازی میکنه نه یه کلاه بردار.همچنین گفته میشه که آمیت جی بعد از نقش منفی فیلم شعله فعلا تصمیم نداره که نقش منفی دیگه ای رو قبول کنه. خوب اینم از خبرا.امیدوارم خوشتون اومده باشه حالابرای اینکه خستگی تون در بیاد یه عکس از آمیت که امیدوارم تا حالا ندیده باشین و ازش خوشتون بیاد ببینید تا بعد بریم سراغ خاطرات.
خوب خوشتون اومد؟ پس با اجازه میریم سراغ آخرین بخش خاطرات کالج آمیت: یکی از اتفاقاتی که خیلی رو من تاثیر گذاشت مربوط میشه به سال دوم حضور من تو شروود. ماه ژوئن بود و همه داشتن خودشون رو برای جشن مدرسه آماده میکردن و هر کس هر کاری از دستش برمیومد انجام میداد از فعالیت های ورزشی گرفته تا تئاتر و موسیقی.همه والدین از نقاط مختلف کشور میومدن و پدر و مادر من هم قرار بود بیان.به اونا گفته شده بود که من تو تئاتر مدرسه بازی میکنم. من سال قبل "کندال کاپ" رو به عنوان بهترین بازیگر برده بودم و دوست داشتم که اون سال هم برنده شم .در واقع همه مطمئن بودن که من میتونم این کار رو بکنم کاری که تو تاریخ کالج شروود بی نظیر بود و تا اون موقع کسی نتونسته بود این جایزه رو برای ۲ سال پیاپی ببره. نمایش نامه یکی از کارهای"آگاتا کریستی "بود به اسمه "and then there were none" که یه نمایش نامه جنایی بود و من نقش قاضی رو داشتم. بعد از ظهر بعد از آخرین تمرین من احساس سرگیجه کردم.دکتر من رو معاینه کرد و گفت که سرخک گرفتم و من رو به یه اتاق جداگانه بردن و بستری کردن.(من که به این میگم بدشانسی.شما چی میگین رو من نمیدونم!) خیلی دل شکسته بودم(الهی من فدای دل شکستت بشم!غروب بود و اگه درست یادم باشه یک ساعت به شروع نمایش مونده بود.بیمارستان کالج که من توش بودم روی یک تپه بنا شده بود و این امکان رو به افراد می داد که ساختمان اصلی و تالار کنفرانس رو از اونجا ببینن.من کنار پنجره نشسته بودم و مردی که پرده ها رو بالا میداد و نور رو تنظیم میکرد نگاه میکردم .خیلی دلم میخواست اونجا باشم. در همین موقع در اتاق باز شد. آره! اون پدرم بود که من نمیدونم چه طور تونسته بود با یه اجازه مخصوص از طرف مدیر مدرسه بیاد پیش من تا تو اون ساعت ها کنارم باشه.این که چه طور تونسته بود اون اجازه رو از مدیر بگیره رو فقط خودش میدونه!حرفایی رو که اون روز پدرم به من زد کامل یادم نیست فقط یادمه که روی تخت کنار من نشست و شروع به صحبت کردن کرد تا حواس من رو پرت کنه و من نتونم صداهایی که از بیرون میومد بشنوم.این که صدای کسی رو بشنوم که داره دیالوگای من رو میگه و نقشی رو که فکر میکردم مال منه بازی می کنه خیلی برای من سخت بود و من رو اذیت میکرد.اما اون روز پدرم بزرگترین درس زندگیم رو به من داد.چیزی که به من آرامش میده و کمکم میکنه تا بتونم شرایط سخت رو تحمل کنم .اون گفت:" jeevan main apne man ka ho to achcha hai,apne man ka na ho to zayad achcha"."اگر چیزی همون طوری که تو میخوای اتفاق میافته که خوبه وگرنه در مورد اون نگران نباش چون اون از کنترل تو خارجه و تحت کنترل خداوند که قادره مطلقه است و خدا هیچ وقت کاری نمیکنه که برای تو بد باشه."و بعد هم کلی مثال در این رابطه زد.من اون موقع اونقدر دپرس بودم که نمیتونستم متوجه عظمت پیامش و حکمتی که پشت حرفاش بود بشم.شما وقتی ۲۰ ساله هستین نمیتونین منطقی با مسائل برخورد کنین ولی تو ۳۰ سالگی میتونین و تو ۴۰ سالگی تازه جا افتاده میشین و تو ۵۰ سالگی مسائل رو میپذیرین. تا چند وقت پیش وقتی به گذشته خودم نگاه میکنم به اون همه شکست تعجب میکردم که من قدرت مبارزه با این همه مشکل رو از کجا آورده بودم اما الان میدونم من این قدرت رو از تمام چیزهایی که از پدر و مادرم به دست آوردم و یاد گرفتم از مدرسه و ارزشهایی که کودکی من با اونا و اعتقاد به اوناشکل گرفته به دست آوردم و این چیزیه که میخوام به بچه هام یاد بدم و فکر میکنم تا حدی هم موفق شدم.خوب حالا که بحث خدا شد حیفم میاد یکی از جمله های قشنگ امیت رو ننویسم.یه بار وقتی از امیت میپرسن که نظرش در مورد" خدا "چیه میگه :" خدا!!! همین جاست.پیش ما! احساسش نمی کنین؟"( من عاشق این جمله ام نظر شما چیه؟)آهان!یه سوال داشتم.میخواستم بدونم بین شما دوستای گلم کسی هست که فیلم آبیمان رو دیده باشه؟ چون دفعه بعد این فیلم رو نقد میکنیم.اگه این فیلم رو دارین یا دیدین خوشحال میشم نظرتون رو درموردش بدونم .راستیییییییییییییییییییی!اینقدر از این در اون در حرف زدم که یادم رفت موضوع مهمی رو که یکی از دلایل اصلی بود که باعث شد آپ کنم رو بگم هرچند که فکر کنم همتون بدونین اگه هم یادتون رفته کافیه یه سری به تقویم بزنین ...آره میخواستم تولد آمیت جی رو به همتون تبریک بگم.هرچند که یه هفته ازش گذشته ولی ایراد نداره happy birthday to you....happy birthday to you happy birth day to you amitji happy birthday to you happy birthday to you....happy birthday to you happy birthday...happy birthday...happy birthday to you اینم چندتا عکس خانوادگی از آمیت جی به همین مناسبت :
آمیتا و جایا که معرف حضور هستن اما این کوچولو که تو بغل جایاست و آمیت بهش زل زده کسی نیست جز شویتا خانم سوگلی آمیت جی
این کوچولو هم ابیشک باچان خان خودمونه
میگم خودمونیم ها این ابیشک چقدر تپل مپل بوده مگه نه؟
هرکی آقای گرفتار رو ندیده حالا ببینه!!!!!!!!!
اینم خانواده آمیت جی تا چند سال پیش(اون بچه هم که رو پای امیت جی نشسته آگاستیاست)
خب دیگه فکر کنم خیلی زیاد شد .امیدوارم خوشتون اومده باشه به خصوص سانیا و سارینای عزیز .نازی جون و ستاره جون که به خاطر درخواست اونا تعداد عکسا رو بیشتر کردم و یه عکس تقریبا جدید هو از امیت گذاشتم.مینا جون امیدوارم شما هم از عکسای آمیتای جوون خوشت اومده باشه.منتظر نظرات قشنگتون هستم .فعلا باییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی سلام به همگی. من شیوام و این دفعه من آپ می کنم. واقعا" متاسفم براتون اما می تونین امیدوار باشین که دفعه دیگه من آپ نکنم و سحر آپ کنه. خب خبرها و مطالب زیاد نیست اما یه خبر غیر بالیوودی خیلی مهم هست که من چند روزه به خاطر خیلی خوشحالم اونم اینه که سحر عزیزم تو کنکور یه رتبه ی خیلی عالی آورده و می خواد از نبردبون ترقی بره بالا. من همیشه بهش می گفتم که من می دونم تو خیلی درسخونی ها! اما می گفت: نه اصلا"! من ساده هم باور می کردم. نمره هاشو هم که نمی دونستم. روزی که رتبه ها اومد رفتم تو اینترنت تا نتیجه شو ببینم(مثل این فضول ها) آخه شماره داوطلبی و شناره شناسنامه و... همه ی مشخصات این بنده خدا رو دارم. وقتی رتبه شو دیدم داشتم شاخ درمی آوردم. عالی بود. معدلشم دیدم که نزدیک بود سکته بزنم و حالا امیدوارم برای دانشگاه بیاد شهر ما تا از نزدیک هم ببینمش. می دونید سحر خواهر منه البته نه از نوع خونیش. برای همین خیلی برام مهمه که از نزدیک ببینمش که امیدوارم به زودی این اتفاق بیفته. حالا هم یه تبریک جانانه و خسته نباشید حسابی بهش میگم که واسه این کنکور خیلی زحمت کشیده. می دونید وقتی بهش گفتم باید سور بدی! بهم چی گفت؟ گفت:باشه. چی می خوای؟ منم گفتم هر وقت اومدی اینجا باید ببریم سینما و از اونجا هم من می برمت یه پیتزا فروشی خوب تا تو دعوتم کنی. اونم برگشت گفت:باشه. اما مگه همین نون پنیر خودمون چشه؟خیلی هم از پیتزا بهتره. منم تهدیدش کردم که حرفهاشو تو آپ میگم و اونم گفت:باشه اگه خبرکم داری بگو. نمی دونم فکر کرد من واقعا" تو اپ میگم یا نمیگم اما گفتم تا آبروش بره و دیگه برای من خسیس بازی درنیاره. حالا بریم سراغ بالیوود و اخبارش: کافه ویت کاران با حضور آبیشک و آیشواریا و احتمالا" آمیتاب و جایا: قرار بر این شده که قسمت نهایی kwk رو با حضور آبی و آیش برگزار کنند و احتمالا" آمیت و جایا هم دعوت میشن اما این دو حتمی نیستند. با توجه به جذابیت این برنامه و سوال های کارن همه می تونن منتظر یه برنامه جنجالی با سوالهای جالب و خصوصی باشن(من از سوال های خصوصی که در مورد زندگی شونه خیلی خوشم میاد) بعد از ازدواج آبی و آیش اونا تا به حال در هیچ برنامه تلویزیونی در حضور همدیگه مصاحبه ی درست و حسابی نکردند و این اولین می تونه بهترین هم باشه. علی شاه حاتمی و فیلم جدیدش با حضور سلمان و آمیتاب:
بدون شک همه شما شاه حاتمی رو می شناسید. این کارگردان تا به حال آثار خوب و بزرگی رو به تصویر کشونده و حالا تصمیم گرفته تا در فیلم جدیدش از آمیت و سلمان که این سومین همکاری آنها بعد از باغبان و بابل که کارهای جالبی بودند هست،استفاده کنه. به این پروژه امید زیادی میره؛ مخصوصا" که همگی می دونید آمیت امسال سال خوبی رو گذرونده و سلمان هم که پارتنرش تا الان اولین فیلم ساله. پس این پروژه هم که فعلا" در دست بحثه بی شک خیلی باید بفروشه. سانجی دات و 6 سال زندان: نمی دونم اینو شما می دونید یا نه؟ اما سانجی تا به حال چند بار به زندان رفته. یه بار که به عنوان صهیونست شناخته شد و مجازات خیلی سنگینی براش در نظر گرفته بودند که عده ای از بازیگرها که در راسشون شاهرخ بود اعتراض و سر و صدا کردند و اونو آزاد کردند. 3 بار هم ازدواج کرده و بچه ای که از همسر اولش داشته رو خیلی کم و هر چند سال یکبار ملاقات می کنه و کلا" آدم چندان جالبی نیست و حالا دوباره به جرم حمل اسلحه بدون مجوز به 6 سال زندان محکوم شده که البته من باز هم فکر کی کنم که خیلی زود آزادش می کنند هر چند امیدوارم که این اتفاق نیفته. من تو فیلم ها ازش خوشم میاد اما داره قانون شکنی می کنه و حمل اسلحه برای مردم خیلی خطرناکه. از اونجایی که دوست صمیمی سلمانه قبلا" شایعه (شایدم حقیقت بوده،نمی دونم) شده بود که اونا با هم در یک گروه تروریستی اند و حالا ممکنه صحت این موضوع به اثبات برسه و این یعنی اینکه سلمان رو هم خطر بزرگی تهدید می کنه و باید هوای کار خودش رو داشته باشه. چند شایعه خیلی با نمک: دیروز تو خیابون داشتم با دوستم راه می رفتم که خواستم یه مجله بالیوودی بخرم اما هر مجله ای رو دیدم کلی خندیدم و آخرشم هیچ کدوم رو نخریدم. حالا تیتراشونو ببینین: * شاهرخ خان اکنون در تهران است. * پروژه جدید سلمان و آمیت در ایرانی در حال فیلمبرداری است. * آبیشک و آیشواریا برای ماه عسل تصمیم گرفتند به ایران هم بیان. خلاصه کلی خندیدم. نمی دونم چرا اینا اصرار دارن که بگن همه قراره بیا ایران؟ اما بازم به عنوان یه زنگ تفریح خوب بود. بازم آمیتاب:
دیروز تو یه سایت خوندم تو یه پروژه قراره آمیتاب و رانی و مادوری با هم همکاری کنند. هیچ اسمی از کارگردان یا کمپانی تهیه کننده اش نیومده بود و خبر فقط به همین اندازه کوتاه بود. من امیدورم این اتفاق بیفته چون بازی مادوری رو واقعا" قبول دارم. اونم بعد از دیدن فیل هایی مثل انجام،هوم تومهاره هه صنم و دیل تو پا گل هه. خیلی دوست دارم یه اثر خوب دیگه هم ازش ببینم. هرچند خیلی دوست دارم که شاهرخ هم به این پروژه می پیوست چون زوج هنری اند و همونطور که دیدن همه فیلمهایی که من از مادوری دوست دارم با شاهرخه. هر چند فیلمهای خوب دیگه ای هم داره مثل راجا،یارانه،هوم آپکی کن؟،دل و ... روابط مصالحه آمیز آمیت و شاهرخ:
مثل اینکه آمیت و شاهرخ باز دلرن با هم به روابط حسنه می رسند. هرچند همون زمان بگومگو هاشون هم می گفتند با هم مشکلی ندارند و هر کدوم یه کمی هم از اون یکی تعریف می کرد تا بگه ما مشکلی نداریم اما معلوم بود که مشکل دارند. حتما" همه شما فیلم فیر 2007 رو دیدین. وقتی شاهرخ آبیشک رو صدا می کنه روی سن تا با هم صحبت کنند خیلی بانمکه. من کلی اونجا خندیدم. آمیت یه جوری به شاهرخ با ترس و استرس نگاه می کرد انگار می ترسد که شاهرخ با اون زبونش آبی رو بخوره(البته طفلی زیاد هم الکی نگران نبوده آخه شاهرخ خیلی تخسه) همون جا وقتی شاهرخ میگه: Me or abhishek bohod achi close friend hain… « من و آبیشک دوستان خیلی صمیمی ای هستیم...» قیافه آبی خیلی بانک شده بود و اصلا" خودشو جا نمی داد بغل شاهرخ که داشت زور می زد. وقتی هم شاهرخ اومد شعر فیلم آمیت رو بخونه آمیت اینقدر بهش اخم کرد که شاهرخ همونجا قول داد دیگه تو فیلم های آمیت بازی نکنه. بیچاره شاهرخ اونجا اینقدر ترسید که زبونش بند اومد و جوهی بقیه شعر رو ادامه داد. شاهرخ هم چندان ساکت نبود و زیراب امیت رو می زد. مثلا" گفته که من خیلی عالی کی بی سی رو اجرا کردم چون به هر حال من کینگ خانم. یا گفته بود که من از آمیت جذابترم. هرچند بعدا" درستش کرد و گفت منظورم این بوده که من جذابم اما حالا همه ی اینا رو گفتم که بگم دارن دوباره با هم دوست میشن هر چند خبر خوبیه اما حالا ما بشینیم از چی این بالیوود حرف بزنیم؟ همه یا دارن ازدواج می کنند و شایعه هاشونو کم می کنند یا اشتی می کنند یا هم اونایی که دوست بودن از هم جدا میشن و تموم. اما خدائیش این آمیت و شاهرخ هم ما رو گذاشتند سر کار ها! هی قهر و آشتی می کنند و طرفداراشونو می اندازند به جون هم. یه جمله از شاهرخ در مورد آمیت که ارادتش رو می رسونه. شاهرخ همیشه گفته: I just like to be mr.Bachchan! «من فقط دوست دارم مستر باچان باشم.» راستییییییییییییییییییی بچه ها! حتما" این خبر رو شندیدین که شاهرخ یه بچه پسر دیگه می خواد دیگه؟ من که وقتی شنیدم خیلی احساس بدی پیدا کردم. آخه آدم از شاهرخ انتظار چنین حرف مفت و احمقانه ای نداره. واقعا" اگه طرز فکرشم همینطوریه همون بهتر که دیگه فیلم بازی نکنه.باور کنید من خیلی شاهرخ رو قبول دارم ها! خیلی هم ازش خوشم میاد اما این حرفش یه جواریی... به هر حال براش متاسفم. حالا یه سری صحبت از آبیشک در مورد آمیتاب:
* هر وقت بابا زود ار سر کار برمی گشت مثل این بود که دنیا رو به من داده اند.من با خوشحالی فریاد می زدم:بابا برگشته * وقتی که به خونه می اومد تموم وقتش رو به ما اختصاص می داد،البته اگه ما بیدار بودیم، آخه اغلب ائقات وقتی اون می اومد خونه ما خوابیده بودیم. * فکر نمی کنم که هیچوقت پدرم رو به عنوان یه ستاره سینمایی کشف کرده باشم. * در حقیقت پدر و مادر من در جدا کار کردن از خونه خیلی خوب عمل کردند. اونا هیچوقت کار و مسائل کاری رو با در هم نمی آمیختند.بله! مادر من بعد از تولد من از کار دست کشید و خونه موند تا همین چند سال پیش که دیگه من بزرگ شده بودم. * یادم نمیاد که پدرم حتی یه بار با گریم اومده باشه خونه. البته یه بار استثنا شد. اون با گریم به خونه اومد چون محل فیلمبرداری به خونه خیلی نزدیک بود و اون برای شما به خونه اومده بود. اون موقع فیلمبرداری فیلم«اکایلا» بود و من 12-13 سالم بود. البته این برای ما طبیعی بود چون ما اونو سر صحنه فیلم ها زیاد می دیدم. می دونید! او همیشه برای ما پدر نرمال و طبیعی بود و ما هیچوقت در مورد اون مثل یه ابرقدرت نگاه نکردیم. * وقتی بچه بودیم مادرم برای ما قصه می خوند و پدرم با صدای بلند شعرهای پدربزرگم رو برای ما می خوند که ما اون شعر ها و قصه ها رو خیلی دوست داشتیم. ببخشید یه کم دیگه از این مطلب مونده که تو آپ بعدی میگم. آخه الان باید فوری اینا رو آپ کنم. از همه ی شماهایی که نظر گذاشتین خیلی تشکر می کنم. خیلی لطف کردین. بازم نظر بذارین. ممنون. فعلا" الوداع سلام به همه!خوبین؟خوشین؟سلامتین؟ چه خبرا؟
قبل از هرچیز باید از همه عزیزانی که با کامنتای قشنگشون به من و شیوا روحیه میدن تشکر کنم.
حالا میرم سراغ تنها خبر جالب و دست اول امیت در عرض این چند روز: این امیت جی ما چند روز پیش دو قطعه زمین ۴۰۴۷ متری دیگه توی یکی از روستا های هند خریده(چند وقت پیش هم یه قطعه زمین همونجا خریده بوده) و بنا به گفته وکیلش قراره یه مدرسه که چه عرض کنم یه کالج کامل اونجا ساخته بشه و اسم این کالج هم به احتمال زیاد هاریوانش رای باچانه . ببخشید دیگه این تنها خبری بود که گیر اوردم امیدوارم لااقل دست اول بوده باشه.به جاش یه عکس محشر از امیت جی براتون میزارم
من تو اپای قبلی خاطرات امیت جی رو می نوشتم این دفعه هم یه تیکه دیگه از خاطرات کالجش رو مینویسم اما ازتون یه خواهش دارم اونم اینه که حتما نظرتون رو در مورد این بخش وبلاگ بگین تا اگه دیدم زیاد خواهان نداره یه فکری براش بکنم.یادتون نره ها!!!!!!!!!! خب اینم ادامه خاطرات امیت جی: من و بانتی از بچگی یه تعدادی girl friend داشتیم آخه اونجوری که ما تربیت شده بودیم حق اینو داشتیم که در حد نرمال با دخترا دوست باشیم ما به خونه اونا میرفتیم همون طوری که اونا به خونه ما میومدن و با هم تو یک گروه عضو بودیم و اونا برای ما هیچ تفاوتی با پسرا نداشتن اما وقتی وارد کالج شدیم مثل بقیه پسرا تمرکز بیشتری رو gf هامون پیدا کردیم( یک شنبه هر هفته موقع غروب دانش آموزان و دبیرای کالج خواهر ما(اونجا هر کالج پسرونه یه کالج خواهر داره که کنار هم قرار دارن و با اون کالج بیشتر از بقیه کالج ها ارتباط داره.اسم کالج خواهره مدرسه امیتشون هم کالج سنت ماری بوده که یکی از شاگرداش مادر کارن جوهر بوده و امیت و اون هم دیگه رو از همون موقع میشناسن) برای شرکت در مراسم کلیسا به کالج ما میومدن.اون بهترین زمان برای ما بود
خب دیگه همون جوری که همه میدونین قرار بود شیوا قسمت نقد فیلم رو بنویسه و اولین فیلم هم اگنی پت بود اما از اون جایی که باید قبل از نقد داستان کلی رو هم مینوشت و نمیتونست از هیچ کدوم از دیالوگا صرف نظر کنه قرار بر این شد که من این کارو بکنم پس من اول یه خلاصه از فیلم رو برای اونایی که ندیدنش مینویسم تا با موضوع کلی اشنا شن و بعد هم نقد که نه نظر خودم رو در مورد فیلم مینویسم و از همتون میخوام که شما هم نظرتون رو در مورد این فیلم بهم بگین خلاصه فیلم: ویجی(امیت) یه پسره که تو دهی به اسم "مانداوا" زندگی میکنه و وقتی ۱۲ سالشه پدرش رو از دست میده اون بعد از مرگ پدرش مانداوا رو با خواهر و مادرش ترک میکنه و به مومبئی میرن اون اونجا با کلی مشکلات برای محافظت از خونوادش رو به رو میشه و با وجود اینکه فقط ۱۲ سال داشته یه پمپ بنزین رو اتیش میزنه و بعد از اینکه بزرگتر میشه تبدیل به یه خلافکار حرفه ای میشه اما اینقدر بین جوونا محبوب بوده که همه اونو داداش صدا میزدن. یه روز یه گروه تبهکار به ویجی حمله میکنن اما کریشنا(میتون)اونو نجات میده و میشه دوست ویجی.ویجی هم مسئولیت محافظت از خواهرش رو به اون میسپاره. کانچا که یک گانگستر بین المللیه از ویجی میخواد که به اونا کمک کنه و یه محل خوب رو برای کاراشون انتخاب کنه ویجی هم مانداوا رو پیشنهاد میده.در این بین ویجی با پرستاری که تو بیمارستان ازش مراقبت می کرده ازدواج میکنه .مادر ویجی که از کارای پسرش راضی نیست با دخترش ویجی رو ترک می کنه.زن ویجی هم دوست نداره که بچه هاشون تو همچین شرایطی بزرگ شن به همین خاطر مادرش و زنش اونو مجبور میکنن که ای کارو ول کنه.ویجی هم کانچا رو به پلیس لو میده و خودش هم خلاف رو کنار میزاره.بعد از یه مدت نوچه های کانچا به ویجی حمله میکنن اما به جای ویجی کریشنا اسیب می بینه و در همون زمان کانچا اعضای خانواده ویجی رو میدزده.در آخر ویجی به مانداوا بر میگرده و کانچا رو میکشه و خودش هم در حالی که سرش رو زانوهای مادرشه میمیره.
نقد فیلم: اگنی پت راهه سخت زندگیه که توسط قهرمان داستان انتخاب میشه. داستان فیلم همون داستان کلیشه ای و قدیمیه angry young man هست که تو اون قهرمان داستان به خاطر مشکلاتی که تو بچگی براش پیش میاد تبدیل به یه آدم خلافکار میشه اما بر خلاف فیلم هایی مثل دیوار و شاکتی که قهرمان داستان بدون اینکه قبل از مرگ اصلاح بشه میمیره (ولی با این وجود باز هم حس ترحم مخاطب برانگیخته میشه) تو این فیلم ویجی خلاف رو کنار میزاره و همین تغییر شخصیت باعث تاثیر گذاری بیشتر صحنه آخر فیلم میشه البته نباید دیالوگهای احساسی و قشنگی رو که تو این صحنه بین ویجی و مادرش ردوبدل میشه ندیده گرفت. در مورد بازی ها به جرئت میشه گفت که تو این فیلم شاهد یکی از بهترین اجراهای امیت جی بودیم و حتی "میتون "هم که هیچ وقت نتونست به عنوان یه ستاره جایی برای خودش بین منتقدین و حتی مردم باز کنه به خاطر بازیش تو این فیلم جایزه ملی رو برای بهترین بازیگر نقش مکمل برد(خود امیت هم برای این فیلم جایزه ملی گرفت) یکی دیگه از نقاط قوت فیلم دیالوگ های قوی و شیوه بیانشون توسط امیت بود که با تمام کارهای قبلی امیتا فرق داشت و باعث تاثیرگذاری بیشتر فیلم شده بود. ۲ تا از دیالوگ ها توسط مردم و منتقدین به عنوان بهترین دیالوگ ها انتخاب شدن که من نمیدونم معیارشون برای انتخاب چی بوده اخه این فیلم دیالوگ های قشنگتر هم داره ولی به هر حال نظر اونا این ۲ تا بوده: eh, kancha, saala bandook bhi dikhata hai aur peeche bhi hattha hai yeh telephon ajeeb cheez hai-aadami sochta hai kuch,bolta hai kuch aur karta hai kuch اما موسیقیه فیلم اونجور که باید نتونست پا به پای فیلم پیش بیاد و مثل فیلم جای خودش رو تو دل مردم باز کنه که این خیلی عجیبه آخه اهنگسازی این فیلم به عهده "لاکسمیکانت" نابغه موسیقی هند بود که کارنامه درخشانی داره و از کارهای به یاد موندنیش میشه به اهنگ های فیلمای دوستی.سنگام.امر اکبر انتونی .نصیب و... اشاره کرد.البته اگه بخوایم خوش بینانه در این مورد نظر بدیم می تونیم بگیم دلیلش این بوده که کارگردان نمی خواسته فیلمی موزیکال بسازه که مردم رو به خاطر اهنگاش به سینما بکشونه ولی به هر حال نمی تونیم این نکته رو هم ندیده بگیریم که موسیقی جزء جدا نشدنی فیلمای هندیه و خیلی از مواقع تاثیرش خیلی بیشتر از خود فیلمه به طوری که گاهی اوقات تنها عامل یاداوری لحظات یک فیلم میشه. در اخر هم باید بگم عنوان این فیلم یعنی اگنی پت برگرفته از یکی از اشعار هاریوانش رای باچانه. خب اینم نقد...ببخشید نظر من در مورد این فیلم و امیدوارم که تونسته باشم شما به خصوص امیتای عزیز(۱) رو راضی کرده باشم. منتظر نظرات قشنگتون هستم(یادتون نره حتما نظرتون رو در مورد بخش خاطرات امیت و این فیلم بگین) فعلا بایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
سلام به همه!امیدوارم حال همگی خوب باشه.
خوب اول از همه به خاطر قولی که به اقا رضا داده بودم در مورد شعله مینویسم. این فیلم که هنوز اسمی براش انتخاب نشده بازسازی فیلم موفق شعله است فیلمی که میشه گفت دنیا سینمای هند رو با اون میشناسه و به عنوان بهترین فیلم تاریخ بالیوود انتخاب شده. کارگردان نسخه اصلی رامش سیپی بود که غیر از این فیلم فیلمای جذاب دیگه ای مثل شاکتی و شان رو کارگردانی کرده اما نسخه جدید اسم رام گوپال ورما رو به عنوان کارگردان یدک میکشه که همون طوری که همه میدونید یکی از بهترین کارگردان های بالیوود در حال حاضره که بیشتر شهرتش به خاطر مضامین جدید فیلماشه. تو سری جدید این فیلم "اجی دیوگان" نقش ویرو و موهیت اهلاوات(بازیگر فیلم جیمز)نقش جیدو رو بازی میکنه اورمیلا ماتندکار و ابیشک هم یه حضور افتخاری تو این فیلم دارن تو اهنگه "محبوبا محبوبا" که تو نسخه قدیمی هلن و جلال اقا این اهنگ رو اجرا کردن و یکی از محبوب ترین اهنگای زمان خودش بوده(ولی من اصلا از این اهنگ خوشم نمیاد) امیت جی هم نقش جبار سینگ رو بازی میکنه نقشی که امجد خان با اجرای عالیش اون رو جاودانه کرد. یک سایت نظر مردم رو در مورد اینکه نقشای این فیلم رو چه افرادی باید بازی کنن پرسیده و حالا من نتیجه این نظر سنجی رو میزارم و فقط می خوام یادتون نره که این یه نظر سنجی بین المللیه پس تو رو خدا اگه اسم بازیگر مورد علاقه تون رو ندیدید از من ناراحت نشید: جیدو:ابیشک ۱۹. شاهرخ خان۳. فردین خان۲. ریتیک ۲. سلمان۱ ویرو:سانی دئول۵. سلمان۴.ابیشک۴. امیرخان شاهرخ خان بابی و اکشی ۲. ریتیک۱ بسنتی:رانی۶. پریتی۶.کاجول و شیلپا۳. ایشا دئول۲.اورمیلا سونالی و سوشمیتا ۱ رادها:رانی۶.ایشواریا۴. کاجول و کاترینا۳.ریما سن و ایشا دئول۱ جبار سینگ:امیتا ۹. نانا پاته کار۴.میتون سانجی دات امریش پوری (خدا رحمتش کنه)و خود رام گوپال ورما ۱ تاکور:امیتا۷.درمندرا۶.جکی شروف انیل کاپور سونیل شتی و ابیشک ۱ ولی من خودم به هیچ وجه نه تنها با بازسازی شعله که با ریمیک هیچ فیلمی موافق نیستم. یه وقت فکر نکین چون یکی دیگه می خواد نقش امیت رو بازی کنه اینجوری میگم ها نه من به این دلیل از بازسازی فیلم ها خوشم نمیاد چون فکر میکنم هر کدوم از فیلمها به وجود اورنده یک سری خاطرات تلخ و شیرینن خاطراتی که حتی وقتی اسم فیلم رو میشنوی دوباره برات زنده میشه و یه جورایی برات مثل شناسنامه فیلمه و حتی اگه فیلمه بازسازی شده از داستان و محتوای جالب تری هم برخوردار باشه بازم به خاطر وجود همون خاطرات قدیمی نمیتونه باهات ارتباط خوبی برقرار کنه.مثلا همه ما با شنیدن اسم "امر اکبر انتونی"به طور ناخوداگاه یاده اهنگه این فیلم و امیتای قد بلند تو لباس یک کشیش و وینود خانا با کلی وسیله که از لباسش اویزون کرده و ریشی کاپور با اون ریش سفید و قد کوتاهش می افتیم چون از بچگی این تصویر تو ذهنم بوده و الان قبول کردن ارباز خان با قد متوسطش به جای امیت برام سخته حتی نمیتونم سلمان رو به جای وینود قبول کنم هرچند که مطمئنم که سلمان بازی خیلی قشنگ تری رو ارائه میده ولی همون تصویر ذهنی مانع توجه به این جنبه میشه اصلا از امیت و فیلماش بگذریم به نظر شما اگه فیلمایی مثل دلواله دلهنیا لجاینگه یا کوچ کوچ هوتاهه دوباره ساخته بشن میتونن محبوبیت نسخه های قبلی رو به دست بیارن؟ راستی اقا مانی منم با نظر شما در مورد شاکتی موافقم و به نظر من بعضی از بخش های این فیلم از شعله هم قدرتمند تر یود و باید به امیت به خاطر این فیلم جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل رو میدادند که نمی دونم چرا ندادند! خبر بعدی هم در مورد کمک امیتا به یه خانواده فقیره تا بتونن دخترشون رو عمل کنن چون دختره مشکل قلبی داشته(الهی من فدای نوع دوستیت بشم خبر دیگه هم اینه که از امیتا خواسته شده که در فستیوالی که ۱۸ اگوست به مناسبت شصتمین سال استقلال هند و صدمین سال تولد پدرش برگزار میشه بخشی از شعرهای پدرش رو بخونه و از جایا هم خواسته شده تا از خاطراتش در زندگی با این شاعر بزرگ صحبت کنه.(فقط خدا کنه قبلش با امیت هماهنگ کنه و امیت بهش بکه چیا رو باید بگه و چیا رو نباید بگه تا مثل اون مهمونی مشکلی براش پیش نیاد خب حالا میخوام براتون خاطرات امیت رو از کالج شروود بنویسم.من خاطرات رو همونجوری که خودش تعریف کرده و از زبون خودش مینویسم چون فکر می کنم اینجوری قشنگ تره: اون مارش(یکی از دوستام)بود که فکر رفتن به یه مدرسه شبانه روزی رو تو سرم انداخت و وقتی پدر تصمیم گرفت برای تدریس به دانشگاه دهلی بره من و بانتی(اجیتا )با هم به کالج شروود اومدیم. شروود در ابتدا یه کم مشکل برام به وجود اورد.من قبلا از لحاظ درسی خوب بودم و همسشه جزو سه استاندارد(نفر) اول مدرسه بودم اما بعد از اومدن به شروود این کار خیلی سخت شد.نمیدونم شاید به خاطر بالا بودن سطح استانداردها تو شروود بود. و این موقعیت واقعا برام سخت بود.بعد از یه مدت تصمیم گرفتم سراغ ورزش برم و تمام سعی خودم رو بکنم تا تو ورزش بدرخشم.من تو رشته هایی مثل دو صد . دویست و چهارصد متر . پرش طول خوب بودم و وقتی برای اولین بار رفتم روی رینگ بوکس تونستم کاپ رو ببرم(اصلا بهش نمیاد بوکسور باشه البته از نوع گارد گرفتنش تو فیلماش معلومه به خصوص تو فیلم زنجیر). بانتی هم تو ورزش عالی بود و ما کلی کاپ بردیم. زمانی که پدر تو دانشگاه کمبریج بود من و بانتی چندتا عکس از خودمون و کاپ هایی که برده بودیم گرفتیم و براش فرستادیم و وقتی من قهرمان بوکس شدم پدر یه کتاب در مورد بوکس برام فرستاد و توی کتاب نوشت:good hard blows are delights to the mind پدر همیشه به ما میگفت و ما رو تشویق می کرد که تو هر کاری که انجام میدین باید عالی باشین. خب فکر میکنم فعلا بسه اخه شیوا هم قراره یه مطلب بزاره پس من فعلا ازتون خداحافظی میکنم. سلام به همگی. من شیوام. می خواستم اگنی پت رو بنویسم اما به دلایلی منصرف شدم که توی اپ بعدی می فهمین. خب پس یه مطلب کوتاه می گذارم. افتخارات بينالمللي آميتا باچان تاكنون به خاطر بازيهاي خوب خود جوايز بيشماري را از آن خود كرده است ولي افتخارات او در كشورهاي ديگر دنيا نيز كم نيستند.
در ضمن من با نظر شما(۱) موافقم. می دونم نقد فیلم چطوره. اما گفتم که! شاید همه مثل شما این فیلمو ندیده باشند. پس اگه من بگم کارگردانی بد بود. داستان خوب. دیالوگ عالی و موسیقی بد! بقیه از کجا منظور منو درک کنند؟ واسه همین من نمی تونم قشنگ ترین دیالوگ هایی که دیدم رو ننویسم. پس اپ بعد رو که سحر کرد . اونجا اگنی پت رو خلاصه(همونطور که شما می خواین) می نویسه. ممنون که نظرتونو می گین و اینقدر به وبلاگ ما لطف دارین.
سلام به همگی! خسته نباشید. من شیوام. می دونم که می دونید هر دو آپ اول این وبلاگ رو سحر کرده. اما این بار قرار بر این شد که من آپ کنم. اول بگم که خیلی خوشحالک که با این وبلاگم هم با شمام. خیلی ها از شما منو از وبلاگ قبلی ام می شناسید،منم همینطور. اما خوشبختانه با خیلی هاتون هم جدیدا" آشنا شدم. چند روز پیش یکی از دوستان به من گفت نگذارم که تو این وبلاگ باز سر دو اسطوره ی بزرگ بالیوود یعنی شاهرخ و آمیتا دعوا شه. چون می ترسید که طرفدارای امیتا کمتر باشند. هر چند خودش هم می دونست که اینطور نیست اما الان بیشتر وبلاگی ها خواهان نسل جدیدترند! اما من خیلی خوشحالم که می بینم که طرفداران امیت هم اینقدر مشتاق و پیگیرند. همه تون می دونین ه سحر امیت رو در حد کمال دوست داره. می دونین چند روز پیش از من پرسید اگه دعوا بشه سر امیت و شاهرخ من طرف کدومو می گیرم،من چی گفتم؟ گفتم نمی دونم. چون واقعا" نمی دونستم. هر دو شونو دوست دارم و قبولشون هم دارم.هم امیت رو که بعد از بیش از 30 سال بازیگری هنوز دست اولترین بازیگره و هم شاهرخ که مطمئنم دیگه کسی مثل اون نمیشه. خب حالا بگید چرا من این همه حرف رو زدم و خودم و شما رو خسته کردم؟ من بدم نمی اومد که باز هم سر امیت و شاهرخ بحث بشه چون بحث رو در هر صورتی دوست دارم. اما سحر اینطور فکر نمی کنه و من هم به نظر سحر احترام می گذارم و اینم می دونم که این بحث ها بدون توهین انجام نمیشه! پس ازتون می خوام که اینکار رو نکنید و یا حداقل به طرف مقابل توهین نکنید. اینکه موقعی که امیت سوپراستار بود شاهرخ چه کار می کرد و حالا که شاهرخ سوپراستاره امیت در چه وضعیه؟ اصلا" موضوع مورد نظر ما نیست. و اگه کسی از امیت خوشش نمیاد مجبور نیست به خاطر دوستی اش با من این زحمت رو به خودش بده و به این وبلاگ بیاد. من اینطوری راحت ترم تا اینکه به امیت توهین بشه. البته امیدوارم ناراحت نشین چون منظورم اصلا" بد نیست. خب! بنا به درخواست بعضی از دوستان مثل نازی عزیز، من و سحر تصمیم گرفتیم نقد فیلم کنیم و این کار رو من به عهده گرفتم. البته می تونین امیدوار باشین که همیشه من این کار رو نکنم و گاهی هم سحر این کار رو انجام بده. البته ما قبل از نقد فیلم رو می نویسیم. چون خودتون که می دونین! فیلم های امیت گاهی خیلی کمیابند و ممکنه همه ی شما اونا رو ندیده باشین. خب می رسیم به فیلم. بعضی از شما می دونین که من تو وبلاگ قبلیم هر وقت حرف از امیت می شد، اسم «آگنی پت» رو هم می آوردم. پس حالا موقعیتیه که این فیلم که از نظر من جزء بهترین و از نظر آبی بهترین فیلم آمیته، مورد نقد قرار بگیره.
آگنی پت:آمیتا باچان-متون چاکرواتی-نلام-مدهوی- دنی.(قسمت اول) یه ده هست به نام«مالوا». بیشتر مردم ده بی سوادند. یک معلم توی این ده هست به نام«مستر. دینانات جوهان» که تمام سعی اش اینه که کاری کنه که ده ترقی کنه. اما ده از نظر موقعیت واسه قاچاقچی ها جای خیلی خوبیه. هیچ قانونی بر اون ده حکومت نمی کنه و از طرفی به بمبئی هم خیلی نزدیکه. دینانات یک دختر و یک پسر داره. اون همیشه به پسرش میگه که راه درستی و راستی یک راه پر از آتیشه «آگنی پت».اون همیشه واسه پسرش شعر آگنی پت رو می خونه و پسرش(ویجی)قول میده که این شعر رو تا آخر عمرش فراموش نکنه. یکی از مردهای ده یک آدم دائم الخمره که مستر دینانات کمکش می کنه که شراب رو ول کنه و به همین دلیل اون مرد برای همیشه پشتیبان دینانات میشه. همچنین دینانات کمک می کنه که به ده برق وارد بشه. تمام این پیشرفت ها واسه قاچاقچی ها خطرناکه و اونا دنبال راهی هستند که بتونند مستر دینانات رو از سر راه بردارندو برای رسیدن به این منظور از یه زن کاواره ای استفاده می کنند. زنی به نام«جنرابای» توی ده هست که با این کاراش جوونای ده رو سرگرم می کنه. یه روز دینانات به اونجا میره و با جوونایی که اونجا هستند دعوا می کنه و بهشون میگه:این بود اون درسی که من بهتون داده بودم؟ من گفته بودم که خوشبختی رو زیر پای مادراتون پیدا کنید و شما زیر پای این.... خلاصه اونا رو بیرون می کنه و به جنرا میگهک تو تا حالا زندگی خیلی ها رو تباه کردی. با زندگی خیلی ها بازی کردی. حالا می خوای جوونا رو شکار خودت کنی؟ خجالت بکش. زنه میگه: خجالت؟ چرا خجالت؟این اماکن رو مردها می سازن و با استفاده از مجبوری زنها اونا رو به.... تبدیل می کنند.اگه شما واقعا" مردین؛ دستتون رو بیارین جلو و دست این ... رو بگیرین و از این طوفان گناه بکشید بیرون و اگه واقعا" مردین، اون کتابهایی رو که به بقیه هم تعلیم دادین، بیارین اینجا و به من هم تعلیم بدین... دینانات میاد خونه اما صدای اون زن مادام تو گوششه.این میشه که تصمیم می گیره که به اون تعلیم بده و از فردای اون روز شروع می کنه به تدریس. کم کم تو ده شایع میشه که بین اون دو تا چیزی هست و این همون بهانه ایه که قاچاقچی ها منتظرش بودند. بنابراین، اونا بنا به نقشه ی قبلی که با یه زن می کشند(این زن تو خونه ی جنرا بای کار می کنه)وقتی جنرا و دینانات دارن درس می خونن،تو چایی اونا داروی خواب آور می ریزن و بعد از اینکه بیهوش میشن، اون دو تا رو کنار هم... بعد یکی از قاچاقچی ها میره دم خونه ی دینانات و به زنش میگه:دهاتی ها به شخصیت دینانات شک کردن. من به اونا گفتم که مستر دینانات جونشو میده اما کار بدی نمی کنه. الان مستر دینانات کجاست؟ بعد کم کم همه ی دهاتی ها باخبر میشن و میرن دم خونه ی جنرابای. مردم میان داخل و وقتی اونا رو در اون وضعیت می بینن،شروع می کنند به کتک زدن اونا.ویجی میاد پدرش رو نجات بده. پدرش فقط می تونه به ویجی بگه:«آگنی پت،آگنی پت،آگنی پت» و می میره. تنها کسی که با این خوناده است همون مردیه که به کمک دینانات شراب رو ترک کرده. اون به اونا کمک می کنه که از این ده برن. اون مرد تو قایق به ویجی میگه:«نگاه کن. به طرف اون ده نگاه کن و هیچوقت فراموش نکن که اونجا به دنیا اومدی.» اما ویجی میگه:«نه!من این ده رو یه روز می دم به مادرم. ها! حتما" میدم.» اینا میان ده و ویجی هر کاری می کنه تا خونواده اش بتونند زندگی کنند. واکس می زنه،شیشه ماشین می شوره و از این کارا... یه شب توی یه پمپ بنزین یه مرد به مادر ویجی نظر بد داره. اما وقتی میجی میره کمک،چون بچه است کتک می خوره. واسه همین میره اداره پلیس و شکایت می کنه. اما رئیس پلیس قبلا" رشوه گرفته،محل نمیده و وقتی ویجی می فهمه اون رشوه گرفته، میره و اون پمپ بنزین رو آتیش میده. این پمپ بنزین مال«کانجا» ست. یعنی همون کسی که به دستورش مستر دینانات کشته شده. 4تا خلاف کار هستند که با کانجا دشمند و هر کاری می کنند تا به اون صدمه بزنند و وقتی می بینند که یه پسربچه 12 ساله این کار رو کرده،تصمیم می گیرند که اونو بیارن پیش خودشون.اما یکی شون مخالفه میگه:«ببینید!فکر کنید. این بچه الان یه شعله ی کوچیک آتیشه. فرا اگه بزرگ شد و همه ی ما رو با هم سوزوند ما چیکار کنیم؟»اما بلاخره اونا ویجی رو وارد باند خودشون می کنند. ویجی بزرگ میشه و هر چند وقت یک بار سر و کارش به اداره پلیس می افته. رئیس پلیس اونجا که پلیس خوبیه،دیگه به اومدن ویجی عادت کرده: نام؟ _ ویجی، ویجی دینانات جوهان،ده ام:مالوا،عمر 36سال و نه ماه،اسن پدرم: دینانات جوهان،اسم مادرم:سوهانسی دینانات جوهان،....
_تو هیچوقت درست نمیشی! _ چرا درست بشم؟ این دنیا خیلی خراب شده! این دنیا خیلی خراب شده. برای زنده موندن توی این دنیا بد بودن خیلی ضروریه. کسی که خوب باشه میره اون بالا(یعنی می میره) _ این نصیحت ها رو برو به اون جوونا بگو که تو رو فرشته می دونن. ستایشت می کنند.داداش صدات می کنند.ویجی جوهان! تو به طرف مرگ راه نمی ری! بله می دوی!چونکه اون رئیسات که براشون کار می کنی عادت به«نه» شنیدن ندارند و تو یاد گرفتی که بهشون«نه» بگی. _ واسه ترقی کیردن تو این دنیا «نه» گفتن خیلی لازمه! _اینجور ترقی خیلی خطرناکه!تو با اونا توی همه ی جرمهاشوم شریک بودی. فقط واسه قاچاق مشروب باهاشون نبودی. چون از مشروب بدت میاد. ببین ویجی! من می خوام کمکت کنم... _نه،نه! من به کمک تو احتیاجی ندارم. توچی می خوای به من بگی؟که اونا روز مرگ منو تعیین کردن؟ اما من می دونم که اونا چه روزی رو تعیین کردن. بعد یه دفترچه یادداشت از جیبش در می آره و میگه:«بیا ببین! امروز ساعت 6 با مرگ قرار ملاقات دارم!»
خب دیگه! خیلی شد. من خبر آماده نداشتم. اما حتما" تو آپ بعدی چند تا خبر خوب و مطلب جالب براتون می گذاریم. آگنی پت رو من خیلی کامل نوشتم. نمی دونم اینطوری بهتره یا اینکه خلاصه،اما کامل بنویسم؟ هر طور ه دوست داشتید بگید تا منم همون طوری ادامه بدم. خب دیگه تا آپ بعدی که چند روز دیگه است:الوداع! سلام.امیدوارم حاله همگی خوب باشه قبل از هر چیز میخوام از همه کسانی که اینجا اومدن و با نظراتشون به من روحیه دادن تشکر کنم.مینا جون.آقا امیر.ستاره جون.آمیتای عزیز.هر دو تا علی آقا.نازی جون.رعنا جون از همتون ممنونم.هر کی رو هم که از قلم انداختم خودش از طرفه من از خودش تشکر کنه و منم ببخشه یه خواهش هم از همه دارم اونم اینه که لطفا به نظرات هم احترام بزارین و به هم توهین نکنین.در ضمن مینا جون به من پیشنهاد دادن که بیشتر از عکسای جوونیه آمیت جی استفاده کنم من خودم با نظرشون موافقم اما خوشحال میشم شما هم نظراتتون رو بگین. راستی نازی جون من درست متوجه نشدم که منظوره شما نقده فیلمای آمیتاست یا کلا فیلمای هندی؟ به آقا علی هم باید بگم که چشم تمام سعیم رو می کنم که فاصله بین آپ ها کوتاه باشه. آقا رضا چشم در مورد شعله هم مطلب مینویسم فعلا یه عکس محشر از آِمیتا ببینید
خوب حالا بریم سراغ چند تا خبر از آمیت جی: ۱.آمیتا طی یک مصاحبه اعلام کرده که شاهرخ خان بهترین انتخاب ممکنه برای اجرای مسابقهKBC بوده و اجراش تو این مسابقه شگفت انگیز و بی نظیره (حالا باز بگن این دو تا با هم مشکل دارن ۲.روز چهارشنبه ۴ جولای یه ایمیل به دست شبکه های خبری میرسه مبنی بر اینکه تو جلسا(یکی از خونه های آمیتا که در حاله حاضر آمیت و خانوادش اونجا زندگی میکنن) یه بمب کار گذاشته شده و این بمب ساعته ۴:۳۰ بعد از ظهر منفجر میشه ۳.راستی آمیتا قراره امسال به مناسبت صدمین ساله تولده باباش یه مراسمه حسابی بگیره . مثل اینکه با مسئولای دانشگاهه کمبریج هم در این مورد صحبت کرده و شاید مراسم اونجا برگزار شه ۴.شتروگان سینها که یکی از بازیگرای قدیمی بود و تو فیلمایی مثل "نصیب"و"دوستانا" با آمیتا بازی کرده بود چند روز پیش با آمیتا آشتی کرد. شتروگان سینها چون آمیت اونو برای عروسیه آبیشک دعوت نکرده بود با اون قهر کرده بود و حتی شیرینی عروسی رو که آمیت برای تمامه کسانی که دعوت نبودن فرستاده بود قبول نکرده بود.(این تنها کسی بود که من از نبودنش تو عروسیه آبیشک خوشحال بودم.......خیلی بازیگره مغروریه و جالبه که حتی زمانی که با آمیت مشکل نداشت وقتی نظرش رو در مورد آمیت پرسیده بودن کلی از خودش تعریف کرده بود و گفته بود اگه من نقشایی مثل جیدو تو فیلم شعله رو که اول به من پیشنهاد شده بود رد نمی کردم الان آمیتا به اینجا نرسیده بود یه اتفاقه جالبه دیگه ای که تو این چند روز افتاده اینه که چند روز پیش آمیتا و جایا توی یه مهمونی که به مناسبت انتشار یک کتاب برگزار شده بوده شرکت میکنن.توی این مهمونی از جایا خواسته میشه که یه کم صحبت کنه جایا هم یه کم حرف مزنه و بعد یه دفعه ای جوگیر میشه و شروع میکنه از گذشته ها حرف زدن و این که قبل از ازدواج یکی دوبار با آمیتا به یه رستوران به اسم coffee samovar رفته بوده که یه رستوران تو جنوب بمبئیه و از این جور حرفا.خلاصه بعد از این که حرفای جایا تموم میشه آمیت رو هم مجبور میکنن بیاد حرف بزنه.آمیتا هم قبول میکنه و میگه:"این یه راز بود ازت ممنونم جایا چون حالا دیگه همه اینو میدونن"
خوب همون جوری که قبلا قول دادم امروز میرم سراغ حقایق و ناگفته های زندگی آمیت جی: آمیتا تو یک خانواده ثروتمند چه از نظر مالی و چه فرهنگی به دنیا اومده.پدرش شاعر و استاد دانشگاه و اولین هندی ای بوده که از دانشگاهه کمبریج تو رشته ادبیات انگلیسی دکترا میگیره و آمیتا و آجیتا زمانی به دنیا میان که اون از انگلیس برگشته بوده و تو دانشگاهه الله آباد تدریس می کرده.مادرش هم یه سوسیالیست معروف بوده و پدربزرگش(بابای مادرش) هم فارغ التحصیل وکالت ازیکی از دانشگاههای انگلستان و یکی از بزرگترین وکلا و وزیر بازرگانی پاکستان بوده. نکته جالب در مورد پدر و مادر آمیتا اینه که به گفته خود آمیت اونا در خیلی از مسائل مخالفه هم بودن مثلا باباش هندو بوده در حالیکه مامانش سیکه (آمیتا و داداشش هر دو هندو هستند).باباش خیلی شرقیه در حالیکه مامانش به خاطر پرستار انگلیسی که بزرگش کرده از لحاظ فکری غربیه.پدرش خیلی خجالتی و مادرش خیلی اجتماعیه.پدرش گوشت نمی خورده اما مامانش عاشقه گوشته (چقدر متفاهم بودن مگه نه؟ وقتی آمیتا به دنیا میاد پدرش تصمیم میگیره اسمش رو بذاره"انقلاب" (چه بی سلیقه!!!! آمیتا خیلی خجالتی و کمرو بوده طوری که حتی خجالت می کشیده تنهایی بره برای خودش یه خوراکی بخره .البته اینجوری که جایا و دوستاش میگن هنوزم همین طوریه (خوبه این خجالتیه و اون نقش رو تو کانک بازی کرده اگه خجالتی نبود دیگه چی میشد مدرسه آمیت و آجیتا بیرون از الله آباد بود و اونا هر روز با سرویس میرفتن و میومدن اما بعضی روزا سرویسشون نمیومده مدرسه دنباله این دوتا آمیتا هم که خجالت می کشیده تاکسی بگیره تمام اون راه رو پیاده برمیگشته و برای اینکه آجیتا خسته نشه و وقتی خونه رسیدن چیزی به مامانش نگه (آخه مامان آمیتا خیلی رو خجالتی بودن آمیت حساس بوده و همه تلاشش رو می کرده که یه کم از خجالتی بودن پسرش کم کنه) آجیتا رو هم کول میکرده (وااااااااااااااااااای که چقدر این بچه در راه کسب علم سختی کشیده به گفته آمیت مادرش یه زن کاملا مدرن و امروزی بوده که همیشه طبق مد پیش میرفته (از مدل موهاش تو عروسیه آمیتا معلومه.آخه اون موقع کمتر کسی تو هند مدل موهاش این جوری بوده) و حتی موقعی که پسراش خیلی کوچیک بودن باهاشون مثل بزرگترا رفتار میکرده و بعضی وقت ها بهشون حرف هایی میزده که بقیه مادر پدرا اون حرفا رو به بچه های پونزده شونزده سالشون می زدن. و حتی پدر و مادرش از اول آمیتا رو "مونا" صدا میزدن که یه اسم مرسوم برای صدا زدن پسرای جوونه. و خود آمیتا هم داداشش رو "بانتی" صدا میزنه. آمیتا همیشه هوای آجیتا رو داشته و خیلی وقتا هم به خاطر اون با بقیه دعوا میکرده و اکثرا هم کتک می خورده خوب برای حرف آخر هم میخوام براتون در مورد فامیل آمیتا بگم.همون جوری که تو پست قبلی نوشته بودم فامیله آمیتا در اصل شریواستاوه. و این فامیلی که الان همه آمیتا و خونوادش رو با اون میشناسن یعنی باچان اسمی بوده که مادربزرگش پدرش رو با اون اسم صدا میزده که تقریبا معنیش میشه "فرزندم" و بین خانواده های الله آبادی یه اسمه مرسوم برای صدا زدن بچه ها بوده و بعد پدرش این اسم رو چند بار تو شعراش به عنوان تخلص به کار میبره و بعد از یه مدت که میبینه مردم اونو بیشتر به اسم باچان میشناسن تا شریواستاو تصمیم میگیره که اسم آمیتا و آجیتا رو هم با همین فامیل تو مدرسه بنویسه و تقریبا میشه گفت که تغییر فامیل میده. خوب دیگه فکر کنم خیلی زیاد شد.منتظر نظرات قشنگتون هستم فعلا بایییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
سلام به همگی.امیدوارم حاله همتون خوب باشه. این اولین مطلب این وبلاگه و اولین تجربه من تو وبلاگ نویسی.بنابراین اگه زیاد جالب نشده ازتون میخوام به بزرگیه خودتون ببخشید و با نظرات خوبتون به من کمک کنید. اول باید یه توضیح کلی در مورد این وبلاگ بدم: من و شیوای عزیزم تصمیم گرفتیم که یه وبلاگه اختصاصی در مورد آمیت جی بسازیم.چون احساس می کردیم بین وبلاگای بالیوودی جای یه وبلاگ برای آمیتا خالیه و بالیوود نویس ها خیلی کمتر از اون چیزی که باید به آمیت جی می پردازن. شما میتونین هر چیزی که در مورد اسطوره سینمای هند میخواین بدونین و احتمالا تا حالا جای دیگه ای نخوندین توی این وبلاگ پیدا کنین. از بیوگرافی گرفته تا عکس و خاطراتش. البته اگه مطلب خاصی مد نظرتون باشه یا سوالی در مورد آمیت جی داشته باشین تا جاییکه بتونم کمکتون میکنم.
خوب برای شروع فکر میکنم بهتره یه بیوگرافی از آمیت جی بنویسم: نام:آمیتا شریواستاو تولد:ساعت ۴ صبح روز یک شنبه ۱۱ اکتبر ۱۹۴۲ محل تولد:الله آباد .بیمارستان کمالا نهرو پدر:هاریوانش رای باچان(شاهر معروف هندی) مادر: تجی باچان(سوسیالیست معروف) برادر:آجیتا باچان تاریخ ازدواج:یک شنبه ۳ ژوئن ۱۹۷۳ فرزندان:شویتا و آبیشک سرگرمی:سه تار یا گیتار زدن. کتاب خوندن.گوش کردن به موسیقی.عکاسی شهر های مورد علاقه:الله آباد.دهلی.کلکته. بمبئی شهر های مورد علاقه در خارج از هند:نیویورک.سانفرانسیسکو.پاریس بازیگر مرد مورد علاقه:اوتام کمار.دیلیپ کمار.شیباجی گانشان بازیگر زن مورد علاقه:وحیده رحمان.مینا کماری کارگردان های مورد علاقه:هریشیکش موکرجی. ساتیا جیت رای. گورو دات لباس مورد علاقه:لباس های بنگالی فیلم های مورد علاقه(با بازی خودش):سوداگر.میلی.ایمان دارام.شرابی.شعله.اگنی پت.(یه وقت خجالت نکشی ها!! یه ده دوازده تا فیلم دیگه هم بگو.بابا مرد حسابی از همون اول بگو کل فیلمامو دوست دارم و هم خودت رو راحت کن هم ما رو) الگو در زندگی:پدرم نکات مثبت:فکر نمی کنم داشته باشم (بابا تواضع!!!!!!!!!!!!!!!!!!) نکات منفی:زیاده نقطه ضعف:خانوادم بزرگترین ترس:این که یه روز بیاد که دیگه نتونم انتظار مردم به خصوص طرفدارامو برآورده کنم.البته اگه بخوام صادق باشم باید بگم از ریاضیات هم میترسم و خیلی چیزای دیگه .در کل آدم ترسویی هستم خوب فکر میکنم تا همین جاشم کلی سنت شکنی کردم و اپه اول رو که معمولا فقط به معرفی وبلاگ اختصاص داره خیلی طولانی کردم.به هر حال امیدوارم خوشتون اومده باشه و من رو تو جمع خودتون پذیرفته باشین و تو اپ های بعدی هم همراهیم کنین. دفعه بعد سعی میکنم بیشتر در مورد ناگفته های زندگی آمیت بنویسم البته موضوع اپ بعدی تا حد زیادی به نظرات و خواسته های شما بستگی داره پس حتما بگین دوست دارین موضوع اپ بعدی چی باشه فعلا بایییییییییییییییییییییییییییییییییی
|





































































